شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

427

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

فضل چون اسفزارى و ابو حيان و طلحه و ابو تمام و غير اينها ، ملك پرسيد از ايشان : سبب چيست كه مشهور گشته كه سخن راست آنست كه در آن وقت كسى را عطسه‌اى آيد ؟ تأمل بسيار كردند و جواب دادند كه : معلوم ما نيست از براى آنكه عطسه از آثار طبيعت است ، و آن تابع اخلاط است ، و آنچه زياده مىگردد از آنها و كم مىگردد ، و اين طور چيزها دورست از علت تامه . 111 ، 7 - ملك گفت : همهء اين سخنان گريز است از تحقيق ، به درستى كه طبيعت ظاهر مىسازد اين طور چيزها را به حسب اطلاع نفس بر آن چيزها ، و اشارهء او طبيعت را ، و سريان و نفوذ قواى نفس در طبيعت ، پس به اين جهت واقف مىگردد طبيعت بر آن ، پس از پى مىرود به جهت خوشى اين چيز ؛ و اين خوشى طبيعت همچو شاهد و گواه مىشود بر آن چيز مكروه يا مرغوب ، پس اگر نبوده باشد صدور عطسه فرع خوشى به سبب گذشتن قوى بر طبيعت ، منتقل مىشد « 9 » و هم بر شنوندهء عطسه در وقت اين سخن ، بر اين كه اين سخن راست است . پس نفس قصد كرده است از براى رسانيدن واقعه به سوى اين عطسه ، پس مىباشد اين عطسه در مرتبه ثانى حق و راست ، و باطل است زياده بر دو و كمتر آن . 111 ، 8 - ابو سليمان مىگويد [ 112 - ب ] كه : ابو جعفر ازين قبيل چيزها كه در ميان عامه مشهور است و در ميان بعضى از خواص نيز معهود است بسيار ذكر مىكرد . 111 ، 9 - و گفت افلاطون شرافت سه قسم است : شرافت نفس ، شرافت حكمت ، شرافت آباء . ابو سليمان مىگويد كه : شنيدم از ابى جعفر ملك كه گفت بعد ازين روايت افلاطون كه : شرف نفس مىكشاند نفس را به بقاى خودش ، و شرف حكمت روشن مىسازد راه را به طلب اين

--> ( 9 ) - د : نمىباشد .